تبليغاتX
نامه ها
یادداشت های روزانه روزنامه نگار

چند روزی است آسمان بغض خود را به صورت باران رها کرده و تهران در حال و هوایی بارانی فرو رفته است . بارانی که هراه با عطر و بوی خاطرات است .مردم شهر برای گذران شب های رو به بلندی سرما زده خود سریال دلنوازان تلویزیون را همراهش کرده اند و در سینما هم قرار است ۲۷ فیلم کیمیایی با عنوان محاکمه در خیابان روی اکران برود .در کار روزنامه هم همان اخبار همیشگی به راه است و صفحه حوادث یک روزبدون خبر نمی ماند . همین دو روز قبل خبری آمد که پدری به خاطر ترس از آینده سه فرزند خود را کشت دو دختر و یک پسر که دختر بزرگش ۱۶ سال داشته است . الان حال و احوال آن پدر را می توانید تصور کنید .روزگار غریبی است .

چند وقتی بی حالی کرده و فشار کاری اجازه نمی داد سری به این بلاگ بزنم که در روزهای آینده جبران و اخبار بیشتری را روایت خواهم کرد.

نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 1:25 | لینک  | 

روزی و روزگاری

چند وقتی در نوشتن تنبلی کردم که چند ماهی شد. تابستان ۱۳۸۸ گذشت و فصل خزان از راه رسید.فصل شاعران و عاشقان و دلتنگان در غربت.

به رهی دیدم برگی خزان 

افتاده زبیداد زمان

کز شاخه جدا بود 

نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 3:2 | لینک  | 

آخر بار نمی دانم سالگرد درگذشت پرویز یاحقی بود یا جای دیگر که صدای شکسته و زارش را پخش کردند. همان جا با بغضی شکسته در حنجره فرتوت از پرواز یار غارش پرویز گفت که تا مدتی او را بی خبر گذاشته بودند مبادا که غضه سنگینی بابت پرویز روی دلش تلمبار و او را هم با خود ببرد که آخر هم تاب نیاورد و رفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 21:9 | لینک  | 

اهواز 40 درجه بالاي شايعه

اي كاش يكي بود يك رمل و اسطرلاب درست و حسابي مي‌انداخت و خيال ما را بابت  يكشنبه خلاص مي‌كرد. اي كاش گند اين جادو و جادوگر بازي  در فوتبال ما در نيامده بود تا اقلا دلخوش حرف يكي از آنها مي‌شديم و كمي از دلشوره‌هايمان مي‌افتاد. اي كاش فولاد و ذوب‌آهن عضو وزارت صنايع نبودند،‌اي كاش مي‌توانستيم دل و گوش خود را از اين حاشيه‌ها دور كنيم. خبرهاي خوبي نمي‌رسد. مي‌گويند در اهواز شايعه شده صنايعي‌ها جام را از  دست نمي‌دهند،‌شايعه كرده‌اند يك جنگ خيلي آرام و بدون نتيجه در ورزشگاه تختي اهواز اجرا مي‌شود. ياد تختي به خير كه جز جوانمردي قصه ديگري نداشت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 20:3 | لینک  | 

بهروز وثوقی

ایرج باباحاجیایرج باباحاجی: صبح اول صبح SMS می آید، کلاغ های بی کار نوشته اند بهروز وثوقی فوت کرد. واکنش برای این خبر یک پوزخند است. یعنی در برابر یک چنین خبر بی سر و تهی چاره ای جز این نداری. همین چند وقت پیش با او صحبت کردم. صحیح و سالم بود. برای همین باور نمی کنم و به بی کاری و ذهن مریض آنهایی افسوس می خورم که چه راحت با شنیدن خبری غیر واقعی آن هم مرگ یک اسطوره سر از پا نشناخته و به این در و آن در می زنند تا اولین مژده دهنده این گونه خبر های شوم باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 23:25 | لینک  | 

 

آشیانه پرنده. ورزشگاه اصلی المپیک است که با هزینه ۷ میلیارد دلار و به مناسبت بازیهای المپیک ساخته شد.ورزشگاهی با یک سازه ۳۶۰ تنی که علاوه بر این ۴۵ هزار تن استیل هم در ساخت آن مصرف شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 11:24 | لینک  | 

اول صبح یک روز تعطیل که باید سر کارت حاضر شوی و خبرها را چک کنی و برای چاپ روزنامه شنبه سوژه پیدا کنی. راه افتاده ای و زیر آفتاب داغ تابستان خیابانها را گز میکنی که پیامک از راه میرسد و صدای موبایل بلند میشود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 19:11 | لینک  | 

 

خسرو شكيبايي پس از سال‌ها نقش‌آفريني در سينماي ايران، جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.‌ اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سال‌ها با حميد هامون در فيلم هامون داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فيلم كيمياي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 13:2 | لینک  | 

هوا سرد شده، بر كوه ها برف نشسته است. سربالايي تيز جمشيديه را نفس زنان بالا مي روم. خيره به كوه هاي روبه رو كه مانند تصوير قاب شده اي در ذهنم بالا و پائين مي شود به ياد مي آورم كه هميشه اول قله ها خبر مي دهند كه خزان مي رود و بهار فرداي سبز در راه است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 14:0 | لینک  | 

وقتی ساعت ۴ به طبقه دوم استادیوم ۱۰۰ هزار نفری رسیدیم هنوز دلهره با ما همراه بود و این  نکنه که به پگاه گیلان در فینال تهران ببازیم و همه چیز از دست برود که خدا نخواست و جلوی ۱۰۰ هزار نفر قهرمان شدیم تا پس از یک سال ناکامی این بار هم مسافر آسیا شویم. ۱۰۰۰ نفر از طرفداران پگاه هم آمده بودند ولی جهنم استادیوم آزادی جای شوخی نیست و آخرش هم دست خالی رفتند. جای همه دوستان خالی خیلی حال داد.

نوشته شده توسط ایرج باباحاجی در ساعت 20:19 | لینک  |